كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
639
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ تَحْسَبُهُمْ و پندارى تو ايشان را أَيْقاظاً بيداران زيرا كه چشمهاى ايشان باز باشد وَ هُمْ رُقُودٌ و حال آنكه ايشان خفتگانند در كشف الاسرار آورده كه اين حال نمودار كار جوانمردان طريقت است چون بظواهر ايشان درنگرى بينى كه جلوهگراند در ميدان اعمال و چون بسرائر ايشان دريابى بينى كه همه فارغاند در بوستان لطف ذو الجلال به باطن مست و به ظاهر هوشيار و بمعنى بيكار و به صورت در كار بيت ظاهرى با اين و آن در ساخته * باطنى از جمله واپرداخته ابن عباس رض فرمود كه اصحاب كهف را در هر شش ماه از جانبى بجانبى مىگردانند تا زمين آنچه برو است از اجساد ايشان نخورد و گويند در هر سالى در روز عاشورا مىگردانند و بس بر هر تقدير تقلب ايشان ثابت است كما قال اللّه تعالى وَ نُقَلِّبُهُمْ و مىگردانيم ايشان را يعنى ملائكه بامر ما مىگردانند شان را ذاتَ الْيَمِينِ بدست راست وَ ذاتَ الشِّمالِ و بجانب چپ وَ كَلْبُهُمْ و سگ ايشان باسِطٌ گسترانيده است ذِراعَيْهِ دستهاى خود را بِالْوَصِيدِ به پيشگاه غار يا بر آستانه او و آن سگى زرد بوده يا سرخ يا خاكسترگون يا خلنج و در زاد المسير آورده كه سرش سرخ بوده و پشتش سياه شكمش سفيد و دمش ابلق و نامش قطمير است يا قطفير يا قطمور يا باحمران يا زيان يا صهباء و در تفسير امام ثعلبى مذكور است كه هر كه در شبانروزى بر حضرت نوح عليه السلام درود فرستد از كژدم بوى ضرر نرسد و هر كه اين كلمات را و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد نوشته با خود دارد از سگ متضرر نه گردد لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ اگر اطلاع يا بى بر ايشان و نظر كنى بديشان لَوَلَّيْتَ هرآئينه روى بگردانى مِنْهُمْ از ايشان فِراراً به جهت گريختن وَ لَمُلِئْتَ و هرآئينه پر كرده شوى مِنْهُمْ رُعْباً از ايشان ترس و بيم يعنى دل ترا از ترس ايشان پر سازند مراد آنست كه كسى را طاقت ديدن ايشان نيست به جهت آنكه چشمهاى ايشان گشاده است و مويها و ناخنهاى ايشان دراز شده و ايشان در مكان مظلم و موحشاند صورت اين مخاطبات كه گذشت با حضرت پيغمبر ص است و مراد غير اويند القصه چون دقيانوس در غار بر ايشان استوار كرده بازگشت و بدار الملك باز آمد اندك زمانى را باد اجل بناى حياتش را درهم افگند و آن همه ملك و مال و جاه و جلال متلاشى گشت بيت دمى چند بشمرد و ناچيز شد * زمانه بخنديد كين نيز شد بعد از ان چند ملك ديگر در آن ممالك تصرف كردند تا نوبت بملك صالح تندروس رسيد و گويند تندروسين و او مردى مؤمن و خداترس بود اكثر اهل زمان او را در حشر جسد شبه افتاد هر چند ملك ايشان را پند داد سود نكرد حق سبحانه خواست كه دليلى بر حشر اجساد بر ايشان نمايد اصحاب كهف را از خواب بيدار كرد چنانچه گفت وَ كَذلِكَ و هم چنان كه ايشان را در خواب كرده بوديم بَعَثْناهُمْ برانگيختيم به كمال قدرت و بيدار كرديم كه نه جسد ايشان به طول زمان تغييرى يافته بود و نه جامهاى ايشان كهنه و فرسوده گشته ايشان را نوم داديم به حكمت و يقظه ارزانى داشتيم بقدرت لِيَتَساءَلُوا تا سؤال كنند بَيْنَهُمْ ميان يكديگر و حال خود بشناسند و يقين ايشان در كمال قدرت ما بيفزايد قالَ قائِلٌ گفت گوينده مِنْهُمْ از ايشان يعنى مكسلمينا كه بسن از همه اكبر بود كَمْ لَبِثْتُمْ چند وقت درنگ كرديد درين غار مقصود آن بود كه مدت لبث بدانند و نمازهاى فوت شده را قضاكننده و ايشان بامداد بغار درآمده بودند چون در نگريستند آفتاب را بوقت چاشت رسيده ديدند قالُوا لَبِثْنا گفتند درنگ كرديم اينجا يَوْماً روزى اگر ديروز در خواب شده باشيم أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ يا پاره از روز اگر درين روز خفته باشيم پس چون ناخنان خود را ديدند باليده و مويهاى سر را دراز شده يافتند قالُوا گفتند بعضى از ايشان بعضى را رَبُّكُمْ كه پروردگار شما أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ داناتر است بهآنچه درنگ كردهايد فَابْعَثُوا پس بفرستيد أَحَدَكُمْ يكى را از ميان شما بِوَرِقِكُمْ هذِهِ بدين درمىكرد داريد إِلَى الْمَدِينَةِ بسوى شهر افسوس فَلْيَنْظُرْ پس بايد كه فرستاده در نگرد .